کودکان غزه از امشب راحت بخوابید ژانویه 19, 2009
Posted by مرتضی فرازمند in زندگی, سیاست.Tags: جنگ, زندگی, سیاست, غزه
1 comment so far

پسر4 ساله ام ناصر، وقتی که منطقه ما بمباران می شد ترس زیادی او را فرا می گرفت و من برای اینکه او نترسد به او گفتم که اگر از بمباران احساس ترس کند ماهی کوچک او هم احساس ترس می کند. از آن لحظه به بعد با هر صدای انفجاری با سرعت به طرف حوض ماهی خود میرفت وبه ماهی خود میگفت : من نترسیدم، تو هم نترس! ناگهان موشکی در وسط حوض فرود آمد و پسر 4 ساله و ماهی اش را از من گرفت.
القدس العربی
شاید این نوشته داره وقتی نوشته می شه که دیگه جنگی در کار نیست. دیگه تک و پاتکی قرار نیست رخ بده! دیگه کسی در غزه صدای وحشتناک بمب و راکت و موشک و نارنجک و … رو نمی شنوه ! دیگه قرار نیست فرزندی جلوی چشم مادری پرپر بشه یا مادری در برابر نگاههای دخترش جان بده ! دیگه قرار نیست امشب بچههای غزه با دلهره بخوابند … دیگه توی رادیو تلویزیون قرار نیست زمان زیادی را به جنگ اختصاص بدن . دیگه تو روزنامهها و سایتها حرف زدن از غزه جای خودشو به مسائل دیگه میده ! دیگه … دیگه
اما یادمون نره که توی غزه آدمایی موندن که همهی نزدیکاشون رو مثل آب خوردن از دست دادن … و امان از دوستانی که به بهونه سنی و بعضاً ناصبی (!!) بودن آنها ، می گویند حقشان بود !!!!!!
__________________________________________________
1. امشب در تلویزیون صحنهای دیدم که حسابی غبطه خوردم … مادری با از دست دادن 5 فرزندش داشت خدا رو شکر می کرد! ایمانش تا کجا رفته ؟!؟!؟ تا کجا …
2. از امروز دیگه می تونیم تکه تکه شدن بچههای بیگناه رو فراموش کنیم. انگار نه انگار که اتفاقی افتاده …