jump to navigation

نتیجه آزاد فوریه 5, 2009

Posted by مرتضی فرازمند in دل نوشت, زندگی, سیاست.
Tags: , , , ,
comments closed

امام می‌آید، با صدای نوح، با طیلسان و تیشه ابراهیم، با عصای موسی، با هیأت صمیمی عیسی و با کتاب محمد و دشت‌های سرخ شقایق را می‌پیماید و خطبه رهایی انسان را فریاد می‌کند. وقتی امام بیاید دیگر کسی دروغ نمی‌گوید. دیگر کسی به در خانه خود قفل نمی‌زند، دیگر کسی به باجگزاران باجی نمی‌دهد، مردم برادر هم می‌شوند و نان شادی‌شان را با یکدیگر به عدل و صداقت تقسیم می‌کنند. دیگر صفی وجود نخواهد داشت، صف‌های نان و گوشت، صف‌های نفت و بنزین، صف‌های مالیات، صف‌های نام‌نویسی برای استعمار، و صبح بیداری و بهار آزادی لبخند می‌زند. باید امام بیاید تا حق به جای خودش بنشیند و باطل و خیانت و نفرت در روزگار نماند

علی‌اصغر حاج سیدجوادی – نشریه جنبش – 57/11/7

- همیشه دوست داشتم نوشته یا سخنی مرا برای چند لحظه هم که شده است از این زمان بکَنَد و ببرد به سال 57 … ببینم آیا واقعاً اگر من هم در آن شرایط بودم ، برای پیروزی انقلاب تلاش می کردم ؟!
- از حرفهایی که گوشه و کنار خواندم یا شنیدم ، به این نتیجه رسیدم که آدمهای آن روزگار، کاری به جز انقلاب برای برون رفت از وضع موجودشان نداشتند! پس می شود گفت حق با آنها بوده !
- رادیو زمانه چند روزی است کار بسیار جالبی کرده : انتشار نوشته های سال 57 ! خواندن آن نوشته ها را دوست دارم . چرا که به نظرم آدمهای آن دوره حرفهایشان را بدون هر گونه مصلحت اندیشی می زدند! آن زمانها راحتتر می شد آدمها را از روی حرفهایشان شناخت .
- اصلاً راز پیروزی آن نسل همین بود : صداقت ، صراحت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آن روزها مردم از خیلی چیزها خسته شده بودند ، مثل دروغ

کات

ابن روز مردم از چه خسته شده اند ؟ … از دروغ ؟

نتیجه آزاد

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.