خاتمی، قشر خاموش یا قشر محروم ؟ فوریه 23, 2009
Posted by مرتضی فرازمند in انتخابات, سیاست.Tags: انتخابات, احمدی نژاد, اعتماد ملی, خاتمی, سياست
2 comments
3 سال و اندی از ریاست جمهوری احمدی نژاد می گذرد. شاید در بهار 84 کمتر کسی فکر می کرد روزی ریاست کشور بزرگ ایران به شخصی مانند احمدی نژاد برسد. اما فوقع ما وقع. اصلاح طلبان قافیه را باخته بودند. برخی از اصولگرایان هم انگشت به دهان مانده بودند که چه شد ؟ یعنی واقعاً احمدی نژاد شده است رئیس جمهور ؟!؟
اما احمدی نژاد خوب می دانست باید چه بکند. او خوب می دانست باید چه کسانی را به پای صندوقهای رأی بکشاند و کشاند. شعارهای احمدی نژاد، کار خودش را کرده بود. آوردن نفت سر سفره ی مردم، مبارزه با مافیا، مبارزه با فامیل گرایی در اداره کشور، عدالت گرایی، مهرورزی ! اینها شعارهایی بودند که روستاییان و طبقه ی پایین جامعه ی ایرانی را به سمت رأی به احمدی نژاد سوق می داد. گروهی که از نظر جمعیتی، بخش قابل توجه کشور را به خود اختصاص داده اند! گروهی که شعارهایی مانند آزادی بیان و امثالهم برایشان زیاد معنا و مفهوم ندارد! اصولاً دغدغه یشان بیان نیست که حالا باید به دنبال آزادی اش باشند.
نزدیک به 4 سال از آن روزها می گذرد. اینکه چقدر احمدی نژاد توانسته در رسیدن به شعارها و اهدافش موفق باشد مقوله ای دیگر است. 4 سال گذشته است و بار دیگر انتخاباتی در راه است. اما این بار مسئله کمی متفاوت است. اصلاح طلبان آس خودشان را رو کرده اند یعنی خاتمی ! تا قبل از 20 بهمن امسال که سید برای آمدن یا نیامدن، دست دست می کرد دوست داشتم او نیاید. تحلیلم این بود که سید اگر بیاید از دو حال خارج نیست یا می آید و رأی نمی آورد که آن وقت وجه اجتماعی اش را از دست می دهد و ناخواسته باید از دنیای سیاست کنار رود مانند هاشمی! و یا می آید و رأی می آورد که در این شرایط هم با فاصله گرفتن از شور انتخابات مطالبات مردم بالا می رود که با توجه به شرایط کنونی (!!!) برآورده کردن خواسته های مردم زمان می طلبد. در این صورت هم انگ درست کار نکردن و … را به سید می زنند.
اما سید آمد. حالا که او آمده است باید همه ی همفکرانش یاری کنند.از اعتماد ملی ها(1) گرفته تا کارگزارانی ها ! از مشارکتی ها گرفته تا مجمعی ها! چرا که کارزار این انتخابات حداقل برای اصلاح طلبان به تنازعی برای بقا تبدیل شده است. جنگی که طرف مقابلش نشان داده است اگر پایش برسد دست به هر کاری می زند حتی ترور خاتمی!
این بار سید باید کامل و جامع برنامه بدهد! برنامه ای که هم برای قشری که از آنها به عنوان «قشر خاموش» یاد می شود برنامه داشته باشد، هم برای طبقه ی محروم جامعه ! درست است که معمولاً اصلاح طلبان بیشتر سرمایه گزاریشان روی قشر خاموش است ولی فراموش کردن طبقهی پایین جامعه اشتباهی است که آنها ضربه اش را در انتخابات 84 خوردند. خاتمی باید برای آنها هم برنامه داشته باشد.
____________________________________
[1] . که حداقل در روزنامه ی اعتماد ملی که تریبون اصلی این حزب است کمتر از این چیزها می بینیم ! چرایش را واقعاً نمی دانم !
نتیجه آزاد فوریه 5, 2009
Posted by مرتضی فرازمند in دل نوشت, زندگی, سیاست.Tags: انقلاب, دروغ, رادیو زمانه, سید جوادی, سال 57
comments closed
امام میآید، با صدای نوح، با طیلسان و تیشه ابراهیم، با عصای موسی، با هیأت صمیمی عیسی و با کتاب محمد و دشتهای سرخ شقایق را میپیماید و خطبه رهایی انسان را فریاد میکند. وقتی امام بیاید دیگر کسی دروغ نمیگوید. دیگر کسی به در خانه خود قفل نمیزند، دیگر کسی به باجگزاران باجی نمیدهد، مردم برادر هم میشوند و نان شادیشان را با یکدیگر به عدل و صداقت تقسیم میکنند. دیگر صفی وجود نخواهد داشت، صفهای نان و گوشت، صفهای نفت و بنزین، صفهای مالیات، صفهای نامنویسی برای استعمار، و صبح بیداری و بهار آزادی لبخند میزند. باید امام بیاید تا حق به جای خودش بنشیند و باطل و خیانت و نفرت در روزگار نماند
علیاصغر حاج سیدجوادی – نشریه جنبش – 57/11/7
- همیشه دوست داشتم نوشته یا سخنی مرا برای چند لحظه هم که شده است از این زمان بکَنَد و ببرد به سال 57 … ببینم آیا واقعاً اگر من هم در آن شرایط بودم ، برای پیروزی انقلاب تلاش می کردم ؟!
- از حرفهایی که گوشه و کنار خواندم یا شنیدم ، به این نتیجه رسیدم که آدمهای آن روزگار، کاری به جز انقلاب برای برون رفت از وضع موجودشان نداشتند! پس می شود گفت حق با آنها بوده !
- رادیو زمانه چند روزی است کار بسیار جالبی کرده : انتشار نوشته های سال 57 ! خواندن آن نوشته ها را دوست دارم . چرا که به نظرم آدمهای آن دوره حرفهایشان را بدون هر گونه مصلحت اندیشی می زدند! آن زمانها راحتتر می شد آدمها را از روی حرفهایشان شناخت .
- اصلاً راز پیروزی آن نسل همین بود : صداقت ، صراحت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آن روزها مردم از خیلی چیزها خسته شده بودند ، مثل دروغ
کات
ابن روز مردم از چه خسته شده اند ؟ … از دروغ ؟
نتیجه آزاد
کودکان غزه از امشب راحت بخوابید ژانویه 19, 2009
Posted by مرتضی فرازمند in زندگی, سیاست.Tags: جنگ, زندگی, سیاست, غزه
1 comment so far

پسر4 ساله ام ناصر، وقتی که منطقه ما بمباران می شد ترس زیادی او را فرا می گرفت و من برای اینکه او نترسد به او گفتم که اگر از بمباران احساس ترس کند ماهی کوچک او هم احساس ترس می کند. از آن لحظه به بعد با هر صدای انفجاری با سرعت به طرف حوض ماهی خود میرفت وبه ماهی خود میگفت : من نترسیدم، تو هم نترس! ناگهان موشکی در وسط حوض فرود آمد و پسر 4 ساله و ماهی اش را از من گرفت.
القدس العربی
شاید این نوشته داره وقتی نوشته می شه که دیگه جنگی در کار نیست. دیگه تک و پاتکی قرار نیست رخ بده! دیگه کسی در غزه صدای وحشتناک بمب و راکت و موشک و نارنجک و … رو نمی شنوه ! دیگه قرار نیست فرزندی جلوی چشم مادری پرپر بشه یا مادری در برابر نگاههای دخترش جان بده ! دیگه قرار نیست امشب بچههای غزه با دلهره بخوابند … دیگه توی رادیو تلویزیون قرار نیست زمان زیادی را به جنگ اختصاص بدن . دیگه تو روزنامهها و سایتها حرف زدن از غزه جای خودشو به مسائل دیگه میده ! دیگه … دیگه
اما یادمون نره که توی غزه آدمایی موندن که همهی نزدیکاشون رو مثل آب خوردن از دست دادن … و امان از دوستانی که به بهونه سنی و بعضاً ناصبی (!!) بودن آنها ، می گویند حقشان بود !!!!!!
__________________________________________________
1. امشب در تلویزیون صحنهای دیدم که حسابی غبطه خوردم … مادری با از دست دادن 5 فرزندش داشت خدا رو شکر می کرد! ایمانش تا کجا رفته ؟!؟!؟ تا کجا …
2. از امروز دیگه می تونیم تکه تکه شدن بچههای بیگناه رو فراموش کنیم. انگار نه انگار که اتفاقی افتاده …
