روزی که گذر کنی به گورم
یاد آور از این "نفیر" و شورم/
پرنور کن آن تک لحد را
ای دیده و ای چراغ نورم/
تا از تو سجود شکر آرد
اندر لحد این تن صبورم/
ای خرمن گل شتاب مگذار
خوش کن نفسی بدان بخورم/
وان گاه که بگذری مینگار
کز روزن و درگه تو دورم/
گر سنگ لحد ببست راهم
از راه خیال بیفتورم/
گر صد کفنم بود ز اطلس
بیخلعت صورت تو عورم/
از صحن سرای تو برآیم
در نقب زنی مگر که مورم/
من مور توام تویی سلیمان
یک دم مگذار بیحضورم/
خامش کردم بگو تو باقی
کز گفت و شنود خود نفورم
مدتهاست نمی نویسی رفیق! بنویس بابا!